تبليغاتX
رفتن در نم نم باران و یاد ....
یکی بود یکی نبود غیر از خدا کسی نبود. سه شنبه دوازدهم آبان 1388 12:30

             بنام دوست.مهربان.عشق.هستی.زیبائی.و صدبار عشق

زندگی همه انسانها یک قصه است.پر از شادی. غم. امید. یاس و امید برحمت یکتای عالم هستی.

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکی نبود.

درکوچه ای تنگ و تو در تو

درخیابانی بنام هدایت در تهرانی نه ابر شهر!

در انتهایش راهروئی کاهگلی

که بدیوار روبرو درب چوبی قدیمی است.

با مقداری اشکال فلزی که با میخ با آن درگیرن.

و دق البابی فلزی که ساکنان را

از حضور! آشنائی غریبه ای درآن سوی در آگاه میکند.

کلون چوبی بزرگیست

که روزها اهل خانه را از نامحرمان

وشبها محافظ ثروت ساکنین ؟

در پشت در چوبی راهروئی است

که به حیاط میرود.

حیاط از آجرهای سالم وشکسته مربع پوشیده

وحوضی گرد در وسط آن

که بیچاره به عمرش نه رنگ آبی بخود دیده

نه آبی زلال!

و در کنار آن تلمبه ای آهنین

چهار اطاق در ۴ طرف حیاط.

با پنچره هائی که در پشت آنها

چهار خانواده فکر میکنند !

که زندگی این است ؟

درضلع غربی اطاق بزرگ جا خوش کرده.

در زیر آن پاشیری است با ۱۸ پله

که در تابستانها مثل قسمتی از بهشت ؟

در جنوب آن آب انباری با خاکشیرهای جنبان و گاهی همراه ...

ودرشمال آن زیرزمینی است خنک ومحل آرامش ظهر تابستانها.

نه برای همه ساکنین؟

فقط برای مستاجربالا با شوهرش اصغر آقا.

درگوشه حیاط دو در بود .

یکی برای پر کردن شکمها ! آشپزخانه

در و دیوار آن از دوده های هیزم سیاه

وزنان آن خانه سیاه بخت تراز دیوارها!

ودردیگرمحلی برای تخلیه! ......

در تمام این تابلوهای سیاه و کدر

و رنگ باخته

تک درخت اناریست

که با رنگ سبز برگهاش در بهار

وقرمزی انارها در اواخر تابستان

تنها منظره چشم نواز ساکنین این سراست.

آما دریغ که جز پسر بچه ای

ودودخترکوچک

کسی را فرصت دیدن این نقطه کوچک نشاط و زندگی نیست.

شاید که درخت را از یاد برده باشند.

همانطورکه خودرا از یاد برده اند؟

وزندگی در این سرای چهارگوش

در اطراف آن دو در درجریان است.

صبحها مردان میروند بدنبال لقمه ای!

وچادر زنان از سرها برداشته

و به کمرها بسته میشود.

بهارو تابستان میروند.

برگریزان میشود

وبرف بر زمین مینشیند.

و انتظار

در سه جفت چشم نگران لانه کرده.

وبه آسمان نگاه میکنند.

تا باز بهار و سبزی و قرمزی درخت انار

 

 

 

نوشته شده توسط علي  | لینک ثابت